تبليغاتX
عشق و عاشقی

عشق و عاشقی

بنام تکنوازنده گیتار عشق........

مي خشکه آب دريا ها خراب ميشه همه راه ها
اگه کشتيم ما امروزو مي ميرن همه فردا ها
قيامت مي شه ما با هم نباشيم
نمي چرخه فلک از هم جدا شيم
ديگه روزي نمي مونه که شب شه
ديگه عاشق کجاست تا جون به لب شه ! ؟
همه رودخونه ها بي آب
شکسته قامت مهتاب
براي اين دل عاشق تموم زندگي در خواب
تموم جنگلا خالي يا سيل برده يا خشکسالي
غم گلهاي خشکيده ز هم دنياي پاشيده ...
ميفته چرخ از گردون
مي ره خورشيد توي زندون
مي ريزن سنگا از کوها
بوي غم ميده شب بوها
قيامت مي شه ما با هم نباشيم ...
نمي چرخه فلک از هم جدا شيم ...
زمين و آسمون دور ميشن از هم
ميشينه گرد غم بر روي عالم
ميفته از چرخ از گردن ....
زمان و ساعتش واميسته از کار
طبيعت از طبيعت ميشه بيکار
ديگه روزي نمي مونه که شب شه
ديگه عاشق نمي مونه تا جون به لب شه
نمي بينم ديگه قشنگيا رو
سياه مبينه چشمام رنگيا رو
به چشم من که اين جوره
تو که نيستي چشام کوره
مثه آب رو آتيشه
تو که باشي دنيا خوب ميشه ...

نوشته شده در ساعت 3:1 PM توسط بابک | |
چشم هايم را به آسمانی که خدايت در آن است دوخته ام و دستهای خسته ام را سوی او ‏دراز کرده ام و از تو می خواهم که بیایی و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی بیایی و مرا به ‏سرزمين آب هاي نقره ای ، به سرزمين آرزوها ببری و امشب باز به گذشته می نگرم آنجا ‏که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی و با نگاهت قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی و ‏امشب چون گذشته تمام حرفهایم برای توست آه...پس کی می آيی چشمهای خسته ام ‏انتظار آمدنت را می کشند؟

نوشته شده در ساعت 11:43 PM توسط بابک | |
گوش کن, جاده صدا می زند از دور قدم های تو را.

چشم تو زینت تاریکی نیست.

پلک ها را بتکان, کفش به پا کن, و بیا.

وبیا تا جایی, که ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

و مزامیر شب اندام تو را, مثل یک قطعه ی آواز به خود جذب کنند.

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است.

نوشته شده در ساعت 11:38 PM توسط بابک | |
هر کس را خواندم مرا از ياد برد ،

هر کس را جستم مرا گم کرد

و هر کس را بخشيدم مرا شکست ،

 زندگی همين است،

 آمدن برای رفتن ،

زيستن برای زنده بودن ،

گشتن برای نيافتن ،

خواستن براي نرسيدن

من اما آمده ام تا بمانم ،

زندگی کنم ،

شاد باشم و برسم به سپيده دم خوشبختی

آنجا که نور اميد حنجره سازم را نوازش می کند و ياد خدا نگين قلبم می شود .

مرا از یادمبر وبه دیدارم بیا ای مهربان

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در ساعت 4:16 PM توسط بابک | |
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!

عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو توانستی بمانی با قلبم ،


بسازی با احساسم و درک کنی زندگی ام را!

عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا در قلبت طلسم كرده

ای و نگذاشتی هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !

اينبار با فرياد ، با چشمهای گريان ، با قلبی عاشق ، با اراده و با احساسی پرا از

دوست داشتن ميگويم كه دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من

بنگرند و شرمنده شوند

 Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ساعت 4:16 PM توسط بابک | |
دریا مرا دریاب
ای بر سر بالينم، افسانه سرا دريا
افسانه عمری تو، باری به سرآ دريا
ای اشك شبانگاهت، آیينه صد اندوه،
وی ناله شبگيرت، آهنگ عزا دريا
با كوكبه خورشيد، در پای تو می ميرم
بردار به بالينم ، دستي به دعا دريا
امواج تو، نعشم را افكنده درين ساحل،
درياب مرا، دريا؛ درياب مرا، دريا
ز آن گمشدگان آخر با من سخنی سر كن،
تا همچو شفق بارم خون از مژه ها دريا
چون من همه آشوبی، در فتنه اين طوفان،
ای هستی ما يكسر آشوب و بلا دريا
با زمزمه باران در پيش تو می گريم،
چون چنگ هزار آوا پر شور و نوا دريا
تنهائی و تاريكی آغاز كدورت هاست،
خوش وقت سحر خيزان و آن صبح و صفا دريا
بردار و ببر دريا، اين پيكر بی جان را
بر سينه گردابی بسپار و بيا دريا
تو، مادر بی خوابی. من كودك بی آرام
لالائی خود سر كن از بهر خدا دريا
دور از خس وخاكم كن، موجی زن و پاكم كن
وين قصه مگو با كس. كی بود و كجا ؟ دريا


Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ساعت 9:9 PM توسط بابک | |

صدا کن مرا.

صدای تو خوب است.

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

 

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.

 

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد.

و خاصیت عشق این است.

 

کسی نیست

بیا زنگی را بدزدیم، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم.

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.

بیا زودتر چیزها را ببینیم.

ببین ،  عقربکهای فواره در صفحه ی ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند.

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام.

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

 

مرا گرم کن.

 

در این کوچه هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم.

من از سطح سیمانی قرن می ترسم.

 

بیا تا نترسم از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.

اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.

 

و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو، بیدار خواهم شد.

 

...

 

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش استوا گرم،

ترا در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید.

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در ساعت 11:28 AM توسط بابک | |

 

aبه جای تنفر ... عشق را انتخاب کن

aبجای غیبت ... تعریف و تمجید را انتخاب کن

aبجای عقب نشینی ... استقامت را انتخاب کن

aبجای گریه... خنده را انتخاب کن

aبجای ویرانی ... آبادی را انتخاب کن

a بجای نا امیدی ویاس  ... امید واری را انتخاب کن 

aبجای غم و غصه ... شادی را انتخاب کند

a  بجای بیماری ... سلامتی را انتخاب کن

aبجای مرگ...  زندگی را انتخاب کن

 


 

نوشته شده در ساعت 8:39 AM توسط بابک | |

خانه ای داشته باشم پر دوست
كنج هر دیوارش
دوست هایـم بنشینند آرام
گل بگو
گل بشنو
هر كسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایـم گردد
یك سبد بوی گل سرخ به من هدیه كند
شرط وارد گشتن 

 شستشوی دلهاست
شرط آن داشتن - یك دل بیرنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می كوبـم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم : ای یار
                                                     خانه ما اینجاست

نوشته شده در ساعت 12:51 PM توسط بابک | |
می خواهم  در باختن ...
         در بردن ...
              در زیستن و در مردن ...
 شانه به شانه ات بیایم ...
     در فصلهای سرد
             پایم ار بر گودی جا پایت
                   بر مخمل برفها بگذارم .
و با حضور بهار
            از مزرعه سبز دستانت برویم .
                 می خواهم مینیاتور شریف خنده هایت
                             بالغ گفته هایت
در هجوم ثانیه شمار روزهای با تو بودن  باشد ..
                  و برگ برگ این تقویم
                                      با تو به آخر برسد !!
نوشته شده در ساعت 6:52 AM توسط بابک | |

زندگی همیشه آرام و دلخواه پیش نمی رود

 خود را آماده کنیم تا در دست اندازهای مسیرومشکلات غافلگیر نشویم ،که

مراقب رفتارهایمان باشیم ..

یک عمل نابجا می تواند قلب های زیادی را به درد آورد

                                                          ************

باد وزیدن گرفت .

 قطرات باران به صورتـم حمله ور شدند!

 اشکها غافلگیر شده بودند.

چه زیبا بود جنگ اشک و باران

 چه زیبا بود استقامت اشک در مقابل هجوم لشگر باران

                                                        **********

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می كند.

                                                      بگذار پایان تو را غافلگیر كند درست مانند آغاز

نوشته شده در ساعت 2:7 PM توسط بابک | |

حقیقت عشق را سه چیز تشکیل میدهد: پناه هم شدن همدیگر را آرام کردن و با هم حرف زدن

 

سه گنج را در زندگی باید با چنگ و دندان حفظ کرد:عشق را که ریشه شجاعت است قناعت


را که منشا، سخاوت است و تواضع که خشم را کنترل می کند.

 

لذت نعمت متناسب با رنجی است که برای به دست آوردن آن کشیده


اید.

 


نوشته شده در ساعت 9:21 PM توسط بابک | |
نوشته شده در ساعت 11:1 PM توسط بابک | |

مي توان با توارغواني شد

ميتوان با تو جـاوداني شد

مي توان با تو آسماني شد

در مكان و زمان نمي گنجم

از دل سنگ تا ستاره شكفت

جلوه ي مهر و مهرباني شد

قطره قطره چـكيد از دل ابر

تا به دريا رسيد و فاني شد

نوشته شده در ساعت 1:43 PM توسط بابک | |
زندگی مثل دیکتس .... هی می نویسیم ... هی غلط می نویسیم
هی پاک می کنیم ... هی دوباره می نویسیم ...هی دوباره ....
غافل از اینکه عزرائیل داد میزنه برگه ها بالا ...


نوشته شده در ساعت 10:26 PM توسط بابک | |
به نظر شما کدومیک از اینها من هستم؟لطفا حدس بزنید (عکسی در خوابگاه دانشجویی)

 

برای رویت عکس به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 2:16 AM توسط بابک | |

عشق یعنی چی ؟

چه کسی میتونه عاشق واقعی باشه ؟

آیا عشق فقط رسیدن به معشوق است ؟

به نظر من عاشقی یه احساسی هست که فقط با رسیدن به معشوق تمام نمیشه کسی میتونه

عاشق بشه که این احساس رو درک کنه و بنظرم بچه های ایرانی این احساس رو درک می کنند

راستی من از شما یه سوال دارم !!!!!!!!!!!!!

آدم وقتی عاشق شد و به معشوق هم رسید یعنی به همه ی آرزوهاش رسید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در ساعت 10:14 PM توسط بابک | |

گلی از شاخه اگر می چینیم
                    برگ برگش نکنیم
                         و به بادش ندهیم
 
لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم
                        و شبی چند از آن را
                                   هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم
 
             شاید از باغچه کوچک اندیشه مان گل روید ...
نوشته شده در ساعت 11:49 PM توسط بابک | |
                           

روزی از من پرسید : بزرگترین آرزویت چیست ؟

گفتم : تحقق یافتن آرزوی تو ….

اما افسوس …. هرگز ندانستم آرزوی او جدایی از من بود !

نوشته شده در ساعت 11:14 PM توسط بابک | |
فرزانگي در عقل نيست ، در عشق است .

نوشته شده در ساعت 5:36 PM توسط بابک | |

دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم 

 و آرزویی در دل کردم ...

 هر چند از روی دل...

ولی حتی اگر به آرزویم نرسم! 

 من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کنی

 با تو هستم و خواهم بود 

 هرگز تو را فراموش نخواهم کرد 

 حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد 

 همیشه در دلم خواهی ماند 

 جایی که جای هیچ کسی نیست بجز تو 

 و هیچ کسی نمی تواند جای تو را در دلم بگیرد... 

 نگاهت در یاد من همیشه جاوید است.. 

 برای همیشه...

دوستت دارم قسم به اشک چشمات

دوستت دارم قسم به تار موهات

دوستت دارم قسم به اون نگاهت

دوستت دارم قسم به چشم پاکت

دوستت دارم قسم به قلب خسته ات

دوستت دارم قسم به لبای بيستت

دوستت دارم قسم به صافی آيينه

دوستت دارم قسم به دل بی کينه

دوستت دارم قسم به گل و گلدون

دوستت دارم قسم به ليلی و مجنون

دوستت دارم قسم به پرواز ابر

دوستت دارم قسم به خورشيد زرد

دوستت دارم قسم به موج دريا

دوستت دارم قسم به عشق زيبا

دوستت دارم قسم به خون رگها

دوستت دارم قسم به رنگ برگها

دوستت دارم قسم به گرمی روز

دوستت دارم قسم به شب خاموش

دوستت دارم قسم بهد شب سياه

دوستت دارم قسم به سفيدی دلا

دوستت دارم قسم به جون عاشقا

دوستت دارم قسم به جون ماهی ها

دوستت دارم قسم به گلهای زيبا

دوستت دارم قسم به تموم دنيا

زیر زیبایی ها

جستجویت کردم

قلمم تنها با نام تو تنهایی را دوست نداشت

قلمم نام تو را می فهمید

مُرد آن مَرد

و کسی باز نفهمید انگار

زیر باران

باید رفت

و به پیشانی یک ابر نگاهی

باید کرد

و در این لحظه که جز تنهایی چیزی نیست

باید دید

باید گفت

زندگی یعنی" تو "

چه کسی می فهمد

من تو را می خواهم

عشق در آستینم

و نگاه تو به زیبایی چند لحظه دعا است

 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

چشمانم چه گناهي كرده اند كه بايد اين همه اشك بريزند …

دستهايم چه گناهي كرده اند كه بايد اين همه از سردي نا توان باشند…

پاهايم چرا بايد اين همه خسته و نا توان باشند…

چهره ام چرا بايد
این
همه پريشان و غم زده باشد…

قلبم چرا بايد شكسته و
پر
از شور و التهاب باشد…

دلم چه گناهي كرده است كه بايد در قفس دلي ديگر اسير باشد…

احساسات پاك من چه گناهي كرده اند كه بايد اينك دروغين و پر از ريا باشند…

زندگي ام چرا بايد اين همه پر از اضطراب و ترس و نا اميدي باشد….

من چرا بايد در اين راه سخت و دشوار و پر از مانع قرار بگيرم و راهي براي بازگشت

نداشته باشم…

گناه من چه بوده است اي خدا؟… چرا بايد تاوان اين همه سختي و غم و غصه را

بدهم؟…

آري گناه من عاشق شدن است …

وقت رفتن نمي خوام ببينمت

مي دونم ببينمت كم ميارم

اگه يك لحظه فقط نگام كني

دلمو پشت سرم جا ميذارم

اگه خونسرده نگام به دل نگير

دل تو يه روز ازم خسته مي شه

اگه اسممو فقط صدا كني

راه رفتن واسه من بسته مي شه

وقت رفتن نبايد گريه كني

اينجوري دلم برات تنگ نمي شه

مي دونم هرجاي دنيا كه باشم

تو دلم عشق تو كمرنگ نمي شه

 

خدايا ! به آنان که ادعاي عاشقي تو را دارند ........ بياموز ... که بزرگ ترين گناه شکستن دل آدميان است ;; خدايا كمك كن اگر روزي چيزي را شكستم ان چيز دلي نباشد


نوشته شده در ساعت 12:45 PM توسط بابک | |

عشق چیست؟ 

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 عشق یعنی سر به دار آویختن

 عشق یعنی سوختن و ساختن

 عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکسِ یار

نظر شما در مورد عشق چیست؟  . . . . .

نوشته شده در ساعت 7:16 PM توسط بابک | |
           

                      آری آری زندگی زیباست

          زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست

 گر بیفروزیش فروغ آن از هر کران پیداست

ور نه خاموشست و خاموشی گناه ماست

نوشته شده در ساعت 0:16 AM توسط بابک | |
قهرمانی استقلال را به همه استقلالی ها تبریک عرض می کنم.

بابک  اگه استقلالی هستی نظر بده برام خیلی مهمه.بابک تنها 

بین همه ی تیم های میدون       عشق است استقلال عشق است استقلال

نوشته شده در ساعت 8:59 PM توسط بابک | |

ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 0:18 AM توسط بابک | |

ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 11:57 PM توسط بابک | |

 

از سنگهای سر راه می توان پلکان

 ساخت .حتی در کوچه ی  بن بست

نیز راه آسمان باز است فقط باید پرواز

را آموخت.

 

نوشته شده در ساعت 1:44 AM توسط بابک | |

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 3:20 PM توسط بابک | |
الماس کربني است که تحت فشار به اين زيبايي و گران قيمتي در آمده
فشار زندگي را تحمل کن تا ارزشمند شوي
نوشته شده در ساعت 2:9 PM توسط بابک | |

مادر
مادرم ،مادر تورا با  رنگ   باران میشناسم
تو را از ازدحام کوچه ها ی یاران میشناسم
به هنگام فرور یختن چو قندیلی سبکبال
به شوق آمدن از پیش یزدان میشناسم
چنان طناز آمدی  تو در پیش چشمم
تو را از یا علی گفتن های سحر گاهان میشناسم
همه عالم فدای یک نگاه ولبخند نازت
تو را از کودکی در   آغوش  رسول جانان میشناسم
توئی    مادر ، توئی     مادر   توئی    ارباب هستی 
تو را با صدای  نماز شب پرستان میشناسم
نمیدانم چه گویم زبان در لکنت افتد
گوئیا تو را سالها پیش در آسمان  میشناسم
فقط یک جمله میگویم که ای مادر ،غریبم
میان این همه غربت فقط تو را من میشناسم

نوشته شده در ساعت 2:8 PM توسط بابک | |